نیما یوشیج | مجموعه اشعار | منت دونان
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
زدن یا مژه بر مویی گرهها به ناخن آهن تفته بریدن ز روح فاسد پیران نادان حجاب جهل ظلمانی دریدن به گوش کر شده مدهوش گشته صدای پای صوری را شنیدن به چشم کور از راهی بسی دور به خوبی پشه پرنده دیدن به جسم خود بدون پا و بیپر به جوف صخره سختی پریدن گرفتن شرزه شیری را در آغوش میان آتش سوزان خزیدن کشیدن قله الوند بر پشت پس آنگه روی خار و خس دویدن مرا آسانتر و خوشتر بود زان که بار منت دونان کشیدن