نیما یوشیج | مجموعه اشعار | داروگ
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
خشک آمد کشتگاه من در جوار کشت همسایه. گر چه میگویند: «میگریند روی ساحل نزدیک سوگواران در میان سوگواران.» قاصد روزان ابری، داروگ! کی میرسد باران؟ بر بساطی که بساطی نیست در درون کومه تاریک من که ذرهای با آن نشاطی نیست و جدار دندههای نی به دیوار اطاقم دارد از خشکیش میترکد – چون دل یاران که در هجران یاران – قاصد روزان ابری، داروگ! کی میرسد باران؟