نیایش کنان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نیایش کنان . [ ی ِ ک ُ ] (ق مرکب ) در حال نیایش کردن . دعاکنان . در حال تقدیس و تعظیم و نماز بردن : نیایش کنان پیش پیل ژیان بباید شدن تنگ بسته میان . فردوسی . بیامد نیایش کنان پیش رای که تا هند باشد تو باشی به جای . فردوسی . نیایش کنان پیش آتش بگشت بنالید از هیربد برگذشت . فردوسی . چو پردخته شد جای بر پای خاست نیایش کنان گفت کای شاه راست . اسدی . نیایش کنان هر دو لشکر به راز که ای کاشکی بود امشب دراز. نظامی . نیایش کنان گفت اگر بخت شاه کند بر سر تخت این بنده راه . نظامی (شرفنامه ص ٤٠٩). نبینی که پیش خداوند جاه نیایش کنان دست بر بر نهند. سعدی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی