نیامدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نیامدن . [ ن َ م َ دَ ] (مص منفی ) مقابل آمدن . (یادداشت مؤلف ). رجوع به آمدن شود : بکوشید تا بر زه آرد کمان نیامد به زه خیره شد بدگمان . فردوسی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نیامدن . [ ن َ م َ دَ ] (مص منفی ) مقابل آمدن . (یادداشت مؤلف ). رجوع به آمدن شود : بکوشید تا بر زه آرد کمان نیامد به زه خیره شد بدگمان . فردوسی .