نیازیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نیازیدن . [ ن َ دَ ] (مص منفی ) قصد و آهنگ نکردن . دست به طرف چیزی دراز ننمودن . (برهان قاطع) (انجمن آرا). مقابل یازیدن به معنی آختن و دراز کردن دست بسوی چیزی : برآتش بنه خواسته هر چه هست نگر تا نیازی به یک چیز دست . فردوسی . چو بخشنده باشی و فریادرس نیازدبه تاج و به تخت تو کس . فردوسی . قدح ز اشتیاق تو بگریست خون که دستی سوی او نیازیده ای . سراج الدین قمری . ◄ نیفکندن و نینداختن . ◄ ناله نکردن . ننالیدن . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء).
نیازیدن . [ دَ ] (مص ) خواستن و درخواست کردن چیز لازم و ضرور. (ناظم الاطباء). مصدر جعلی است از نیاز + یدن . رجوع به نیاز شود. ◄ نگریستن . (ناظم الاطباء)؟