نیازمندی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نیازمندی . [ م َ ] (حامص مرکب ) احتیاج . حاجتمندی . بی نوائی . فقر. نیازمند بودن . رجوع به نیازمند شود : آنگاه رسی به سربلندی کایمن شوی از نیازمندی . نظامی . ◄ اشتیاق . شوق : بیش است به تو نیازمندی چندانکه تو بیش می کنی ناز. عطار. حال نیازمندی در وصف می نیاید آنگه که باز گردیم گوییم ماجرا را. سعدی . در پیش شاه عرض کدامین جفا کنم شرح نیازمندی خود یا ملال تو. حافظ. ◄ نیازمندی ها، در تداول، ملزومات . وسایل و ابزار و اشیاء مورد حاجت و لزوم .