نکومخبر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نکومخبر. [ن ِ م َ ب َ ] (ص مرکب ) نکونهاد. نیک باطن : دی همی آمد از بر سلطان آن نکومنظر نکومخبر. فرخی . یمین دولت محمود شهریار جهان خدایگان نکومنظر و نکومخبر. فرخی . شاد باش ای کریم بی همتا ای نکومنظر و نکومخبر. فرخی . خدای مهر نبوت نمود باز به خلق از آن رسول نکومخبر نکومنظر. ناصرخسرو.