نکس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- سرنگون کردن.<BR>۲- (مص ل.) سر خود را از شرم به زیر افکندن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- سرنگون کردن. ۲- (مص ل.) سر خود را از شرم به زیر افکندن.
(نُ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) بازگشتن بیماری. ۲- (اِمص.) بازگشت ناخوشی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نکس . [ ن ِ ] (ع ص، اِ) تیر سوفارشکسته که اسفل او را اعلی گردانند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). تیرسوفارشکسته که پائین آن را بالا سازند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ پیکان که بیخش شکسته پس سر آن را بن وی کرده باشند. (منتهی الارب ) (ازآنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ کمان که سر شاخ آن را پایین آن سازند و بن شاخ را سر آن، و آن عیب است . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ بچه که پایش نخست برآید. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). الیتن من الاولاد. (اقرب الموارد). ◄ قصیر. (اقرب الموارد) (المنجد) (متن اللغة). ◄ مرد سست و ضعیف . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). مرد ضعیف و فرومایه که خیری در وجودش نیست . (از اقرب الموارد). ◄ مقصر از غایت کرم و جوانمردی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ◄ مرد دنی ٔ. (از متن اللغة). مرد خسیس . مرد بخیل . (یادداشت مؤلف ). ج، انکاس .
نکس . [ ن ُ ک ُ ] (ع ص، اِ) برجای ماندگان از پیری . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). مفرد آن ناکِس است . (از اقرب الموارد). رجوع به ناکِس شود.
نکس . [ ن ُ ] (ع مص ) با سر شدن بیماری . (تاج المصادر بیهقی ) (یادداشت مؤلف ). بازگشتن بیماری . عود کردن مرض . (غیاث اللغات ). بازگردان شدن بیماری . (از آنندراج ) (از منتهی الارب ). برگردان شدن بیماری . (از ناظم الاطباء). بازگشتن مرض بعد از نقاهت . (از اقرب الموارد). نکاس . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). پس افتادن بیماری . عود مرض در حال نقاهت . سر غلطیدن بیمار. (یادداشت مؤلف ). ◄ (اِمص ) بازگردیدگی بیماری . (از آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة). بازگردان شدگی بیماری . (ناظم الاطباء). بازگشت بیماری . (فرهنگ فارسی معین ). نکاس . (آنندراج ) (منتهی الارب ) : گر نخواهی نکس پیش این طبیب بر زمین زن زود سر را ای لبیب . مولوی . ◄ ضعف . سستی . (یادداشت مؤلف ). ◄ قصور. (یادداشت مؤلف ).
مترادف و متضاد واژهدان
سرنگونی، واژگونی بازگشت، رجعت، عود