نکره
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ کِ رِ یا رَ) [ ع. نکرة ]<BR>۱- (ص.) ناشناس، غیرمعروف.<BR>۲- (عا.) انسان یا حیوانی که هیکل درشت و بدقواره دارد.<BR>۳- (اِ.)اسمی را گویند که در نزد مخاطب معلوم و معین نیست. نشانة نکره در فارسی «ی» است که به آخر اسم میپیوندد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ کِ رِ یا رَ) [ ع. نکره ] ۱- (ص.) ناشناس، غیرمعروف. ۲- (عا.) انسان یا حیوانی که هیکل درشت و بدقواره دارد. ۳- (اِ.)اسمی را گویند که در نزد مخاطب معلوم و معین نیست. نشانه نکره در فارسی «ی» است که به آخر اسم میپیوندد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نکره . [ ن َ ک َ رَ / رِ ] (از ع، ص ) ناشناس . غیرمعروف . (ناظم الاطباء). ناشناس . مجهول . (یادداشت مؤلف ). ◄ در تداول، درشت خشن . (یادداشت مؤلف ). نتراشیده و نخراشیده . کت وکلفت و هیولا و زمخت، اعم از انسان یا حیوان یا صدا: هیکل نکره . غول نکره . صدای نکره . ◄ (اصطلاح دستور زبان ) اسمی را گویند که در نزد مخاطب معلوم و معین نیست . نشان نکره در فارسی «ی » است که به آخر اسم جنس ملحق کنند: کتابی خریدم . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به نَکِرة شود. - نکره ٔ مخصصه (موصوفه ) ؛ نکره ای است که با داشتن نشانه ای از نکرت و ابهام بیرون آمده است . و علامت آن در فارسی «ی » است که بعد از آن «که » موصول آرند: روا باشد خواندن و نبشتن تفسیر قرآن به پارسی مر آن کسی را که او تازی نداند. (فرهنگ فارسی معین ).
مترادف و متضاد واژهدان
ناشناس نتراشیده، نخراشیده بیادب، رکیک
واژگان فارسی سره واژهدان
ناشناس، زشت، خشن، بدریخت، الدنگ