ناشناس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ش) (ص.) غریب، بیگانه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ش) (ص.) غریب، بیگانه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناشناس . [ ش ِ ] (نف مرکب ) آنکه آگاه نیست و شناسائی ندارد. جاهل . بی اطلاع . نادان . بی علم . (ناظم الاطباء). ناشناسنده : وگر نقره اندود باشد نحاس توان خرج کردن بر ناشناس . سعدی . ◄ (ن مف مرکب ) غیرمعروف . مجهول . ◄ دهاتی . روستائی . (ناظم الاطباء). ◄ غریب . اجنبی . ناآشنا. ◄ (ق مرکب )بناشناس . متنکروار. متنکراً. ناشناخت : پس آن هر دو زنان و خادم بناشناس بیامدند و در لشکرگاه آمدند. (اسکندرنامه خطی ). چون ضحاک تازی برخاست [ جمشید ] بگریخت و ده سال تمام در عالم تنها ناشناس بگردید. (مجمل التواریخ ). چون عضدالدوله بمرد [ کاراستی ] بگریخت و ناشناس به همدان آمد. (مجمل التواریخ ). ◄ (نف مرکب ) ناشناسنده . نشناس . نشناسنده . این کلمه بصورت پساوند با اسم ترکیب شود: حق ناشناس . خداناشناس . سخن ناشناس . گوهرناشناس . نمک ناشناس . هنرناشناس . رجوع به ردیف این کلمات در همین لغت نامه شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
ناشناخته، شناختهنشده، مجهولالهویه، بینام بینامونشان، گمنام نامحرم، بیگانه، غریبه، خارجی، رانده
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی