نکد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نکد. [ ن َ ک ِ ] (ع ص ) رجل نکد؛ مرد بدفال دشوارخوی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). شوم . (دهار). ناکس . (از مهذب الاسماء). شوم سختگیر قلیل الخیر. (از اقرب الموارد). نَکْد. نَکَد. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (متن اللغة). نِکْد. اَنْکَد. (متن اللغة). ج، اَنکاد، مَناکید .
نکد. [ ن ِ ] (ع ص ) رجوع به نَکِد شود.
نکد. [ ن َ ] (ع مص ) به نهایت کشیدن غراب آواز را. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ◄ بازداشتن حاجت کسی را. (از منتهی الارب ). بازداشتن کسی رااز حاجت کسی . (از ناظم الاطباء). نَکَدَ زید حاجةَ عمرو؛ منعه ایاها. (اقرب الموارد) (متن اللغة). ◄ بازداشتن سائل را از خواسته ٔ او و اندک دادن از آن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ◄ بسیارسؤال و کم نوال گردیدن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). کم خیر گردید. (از اقرب الموارد) (از لسان العرب ). فهو منکود. (از متن اللغة). ◄ (اِمص ) کمی دهش . (منتهی الارب ). نُکْد. (منتهی الارب ) (از متن اللغة). رجوع به نُکْد شود. ◄ (ص ) نَکِد. (منتهی الارب ). رجوع به نَکِد شود.