نکال کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) عقوبت کردن، عذاب کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) عقوبت کردن، عذاب کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نکال کردن . [ ن َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) عذاب کردن . عقوبت کردن . (فرهنگ فارسی معین ). مجازات کردن . شکنجه دادن : یکی گفت او را به تازیانه باید زد و نکال باید کرد. (تاریخ بیهقی ). مه شد موافق او در دق بدین جنایت هر سال در خسوفی کرد آسمان نکالش . خاقانی . یا فلان عضو او ببرند و نکال و مثله کنند. (جهانگشای جوینی ). و آنکس که او را راه داده باشد نکال و عقاب کنند. (جهانگشای جوینی ).