نوشین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوشین . (اِخ ) مخفف نوشین روان، صورتی دیگر از انوشیروان . رجوع به انوشیروان شود : که با شاه نوشین به سر برده ام تو را نیز در بر بپرورده ام . فردوسی .
نوشین . (ص نسبی ) منسوب به نوش که به معنی شهد باشد. (غیاث اللغات ). شیرین . (غیاث اللغات ) (برهان قاطع). آلوده به نوش . از نوش . (یادداشت مؤلف ). پرنوش . پر از شهد و شیرینی : گفتم که مرا توشه ده از دو لب نوشین کآهنگ سفر کردم و وقت سفر آمد. مسعودسعد. به بهانه ٔ حدیثی بگشای لعل نوشین به خراج هر دو عالم گهری فرست ما را. خاقانی . انوشه منش باد دارای دهر ز نوشین جهان باد بسیاربهر. نظامی . به نوشین لب آن جام را نوش کرد ز لب جام را حلقه در گوش کرد. نظامی . دگرباره نوشابه ٔ هوشمند ز نوشین لب خویش بگشاد بند. نظامی . کنون که چشمه ٔ قند است لعل نوشینت سخن بگوی و ز طوطی شکر دریغ مدار. حافظ. ◄ گوارا. (برهان قاطع) (آنندراج ). خوش گوار : به جوی اندرون آب نوشین روان شد از این عدل و انصاف نوشین روانی . فرخی . بگیر باده ٔ نوشین و نوش کن به صواب به بانگ شیشم با بانگ افسر سگزی . منوچهری . زیرا که تا به صبح شب دوشین بیدار داشت باده ٔ نوشینم . ناصرخسرو. چو دوری چند رفت از جام نوشین گران شد هر سری از خواب دوشین . نظامی . لاله بوی می نوشین بشنید از دم صبح داغدل بود به امید دوا بازآمد. حافظ. ◄ مطبوع . دلنشین . دلپسند. ملایم طبع : هزار لشکرجنگی شکست لشکر او به خواب نوشین اندر شده به لشکرگاه . فرخی . چشم فتنه در خواب نوشین شد و دیده ٔ داد و عدل بیدار گشت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٥). لشکر سلطان عطفه کردند و همه را بر مضاجع قتل در خواب نوشین بخوابانیدند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٩٥). به برخورداری آمد خواب نوشین که برناخورده بود از خواب دوشین . نظامی . تو مست خواب نوشین تا بامداد و من را شبها رود که گویم هرگز سحر نباشد. سعدی . خواب نوشین بامداد رحیل بازدارد پیاده را ز سبیل . سعدی . ◄ جان بخش . روح نواز : رهائی نیابم سرانجام از این خوشا باد نوشین ایران زمین . فردوسی . ◄ شفابخش : دم نوشین عیسوی داری زهر زراق مفتعل چه خوری ؟ خاقانی . ◄ مخفف نیوشین . گوش کردنی . شنیدنی (؟). (از برهان قاطع) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء).