نوسان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ وَ) [ ع. ] (مص ل.) جنبش، حرکت، حرکت چیزی در جای خود.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ وَ) [ ع. ] (مص ل.) جنبش، حرکت، حرکت چیزی در جای خود.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوسان . [ ن َ وَ ] (ع مص ) جنبیدن پیرایه و گیسو و جز آن . (از منتهی الارب ). تذبذب و حرکت کردن چیزی متوالیاً. (از اقرب الموارد) (از لسان العرب ). نَوس . (اقرب الموارد). ساکن و ایستاده از سوئی به سوئی جنبیدن، چون حرکت کشتی ساکن و ایستاده در دریا از جانبی به جانبی . ◄ پایین و بالا رفتن : نوسان نرخ ارز. (فرهنگ فارسی معین ). کم و زیاد شدن مقدار. ◄ (اِمص ) جنبش چیزی در جای خود. (فرهنگ فارسی معین ). حرکت رفت وآمدی اجسام معلقه که از حال تعادل پایدار خود خارج شوند، مانند حرکت آونگ ساعت . - نوسان داشتن ؛ جنبیدن در جای خود. (فرهنگ فارسی معین ). - نوسان کردن ؛ نویدن . (لغات فرهنگستان ). زمودن . (ناظم الاطباء). - نوسان کننده ؛ نوان . (لغات فرهنگستان ).
مترادف و متضاد واژهدان
ارتعاش، اهتزاز، تکان، جنبش، لرزش تغییر افتوخیز
فرهنگ طیفی واژهدان
حرکت جبرانی، حرکت برگشتی، حرکت متقابل، ارتعاش، لرزه، رزونانس، تناوب، جنبش، حرکت فرکانس، بسامد، تواتر، نبض، تپش، ضربان رعشه، لرزش، تلاطم، تشعشع، موج، زمینلرزه، موج زمینی لرزهنگاری منارجنبان چیز نوساندار: تاب، پاندول، آویز، قلب تشدید ارتعاش [صوت] خرام
واژگان فارسی سره واژهدان
جنبیدن، جنبانکی