نورد کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نورد کردن . [ ن َ وَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) نوردیدن . طی کردن : بدین گونه می کرد ره را نورد زمان زیر گردون زمین زیر گرد. نظامی . ملک فیروزفرمود در شهرها سیاحت باید کرد و زمین ها را مساحت ونورد، هر کجا نظر اختیار تو پسندد. (ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص ١٩). ◄ مسّاحی . اندازه گیری . (یادداشت مؤلف ). ◄ مبارات . (یادداشت مؤلف ). ◄ نبرد کردن . رجوع به نورد به معنی جنگ و خصومت و ناورد شود: المشاعرة؛ با کسی به شعر نورد کردن . المصابرة؛ با کسی به صبر نورد کردن . (زوزنی ).