نور چشم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نور چشم . [ رِ چ َ/ چ ِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) وجود بسیار عزیز و گرامی . نور دیده . که دیدنش موجب روشنی چشم و انبساط خاطر است . فرزند بسیار عزیز. دوست گرامی : دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر کای نور چشم من به جز از کشته ندروی . حافظ. ای نور چشم من سخنی هست گوش کن تا ساغرت پُر است بنوشان و نوش کن . حافظ. جمال دختر رز نور چشم ماست مگر که در نقاب زجاجی و پرده ٔ عنبی است . حافظ.