نقب زن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نقب زن . [ ن َ زَ ] (نف مرکب ) دزد خانه . (ناظم الاطباء). که با نقب زدن به جائی داخل شود : دزدی است چرخ نقب زن اندر سرای عمر آری بهرزه قامت او خم نیامده ست . خاقانی . چون گربه با خیانت و چون موش نقب زن چون عنکبوت جوله و چون خرمگس عوان . خاقانی . چون زکاتی به من از گنج روان می ندهند نقب زن گنج روان را نظرم بایستی . خاقانی . تا تو ای نقب زن درین پرگار درگذاری درآئی از دیوار. نظامی . فخر کندنقب زن از کاوکاو. امیرخسرو (آنندراج ). ◄ معدن چی . (ناظم الاطباء). رجوع به نقب زدن شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی