نقب زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نقب زدن . [ ن َ زَ دَ ] (مص مرکب ) به قصدغارت خزینه ای یا دزدی از خانه ای یا گشودن حصاری، راهی در زیرزمین تعبیه کردن و از آن راه مخفیانه به خزینه یا خانه یا حصار داخل شدن . مخفیانه و از زیرزمین به جائی رخنه کردن و بدانجا راه یافتن : خطری کرده و در گنج طرب نقب زده نقب کاران همه ره با خطر آمیخته اند. خاقانی . هم به پناه رخت نقب زدم بر لبت باک نکردم که صبح آفت نقاب شد. خاقانی . خیز در این سبز کوشک نقب زن از دود دل درشکن از آه صبح سقف شبستان او. خاقانی . آن نظر که بنگرد این جزر و مد او ز نحسی سوی سعدی نقب زد. مولوی . عاجزم در گره خویش گشودن صائب من که نقب از مژه در سینه ٔ خارا زده ام . صائب (آنندراج ). نقب در خانمان خفته زنند دزد خالی بود ز بیداران . ؟ ◄ منفذی و راه گذری در دل کوه یا در زیر زمین گشودن .