نقب افکندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نقب افکندن . [ ن َ اَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) نقب کندن . نقب زدن . نقب بریدن : نقب افکنیم نیمشب ازدور تا بریم پی بر سر خزینه ٔ پنهان صبحگاه . خاقانی . این بند که بر دلم کنون افکندند نقبی است که بر خانه ٔ خون افکندند. خاقانی .