نقب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- (مص م.) سوراخ کردن.<BR>۲- (اِ.) سوراخ و راه باریک در زیر زمین.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- (مص م.) سوراخ کردن. ۲- (اِ.) سوراخ و راه باریک در زیر زمین.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نقب . [ ن ُ ] (ع اِ) گر. خارش . (منتهی الارب ). جرب . (المنجد). ◄ راه در کوه . (منتهی الارب ) (از المنجد). ج، نقاب، انقاب . ◄ ج ِ نقبة.
نقب . [ ن َ] (ع اِ) سوراخ . (دهار) (غیاث اللغات ) (منتهی الارب )(آنندراج ) (ناظم الاطباء). نغم . سوراخ عمیق بزرگ نافذ. (ناظم الاطباء). ثقب . (اقرب الموارد) (المنجد). راهی که در زیر زمین از جائی به جائی سازند. (ناظم الاطباء). سمج . آهون . (یادداشت مؤلف ). راهی که پنهان ازچشم مردم و محافظان در زیر زمین تعبیه کنند تا از آن راه به جای مورد نظر داخل شوند و چیزی بدزدند. ج، انقاب، نقاب : دیدم که گنج خانه ٔ غیب است پیش روی پشت از برای نقب خمیدم به صبحگاه . خاقانی . خصم از سپاهت ناگهی جسته هزیمت را رهی چون جسته از نقب ابلهی جان برده کالاریخته . خاقانی . شب آوخ همه نقب برخراب آید یک نقب به گنج خانه بایستی . خاقانی . چونکه در آن نقب زبانم گرفت عشق نقیبانه عنانم گرفت . نظامی . شیرمردان را به حکم ضرورت در نقب ها گرفته اند و کعب ها سفته . (گلستان سعدی ). ◄ راه در کوه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). نُقب . (منتهی الارب ). ج، انقاب، نقاب . (یادداشت مؤلف ). دهلیزمانندی که در کان سازند. (ناظم الاطباء). ◄ روزن خانه . (مهذب الاسماء) (یادداشت مؤلف ). ◄ سوراخ خرگوش . (ناظم الاطباء). ◄ ریش که بر پهلو برآید. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). قرحه ای که در پهلو پدیدآید. (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ گر. خارش . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). جرب . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (المنجد). نُقب . نُقَب . ◄ پاره های پراکنده از گر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). پاره های پراکنده ٔ از جرب . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). نُقَب . (منتهی الارب ). ◄ سُم ّ. رجوع به سم زن شود. (یادداشت مؤلف ). ◄ (مص ) سوراخ کردن . (دهار) (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص ١٠١) (از متن اللغة). سوراخ کردن در دیوار. (غیاث اللغات ). سوراخ کردن دیوار و جز آن را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ثقب . (بحر الجواهر). نقب الحائط؛ خرق . (اقرب الموارد) (المنجد). قیل : النقب فی الحائط کالثقب فی الجر. (اقرب الموارد). ◄ سوراخ کردن بیطار ناف ستور را تا آب زرد برآید از وی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ فراهم آوردن اسب پای هارا در دویدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ جامه را نقبه کردن . (زوزنی ) (از اقرب الموارد) (از المنجد) (از متن اللغة). ◄ رفتن و سیر کردن در زمین . (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ بحث کردن از اخبار و کاویدن . ◄ خبر دادن . (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ درپی کردن موزه را.(از ناظم الاطباء). پینه زدن بر کفش . (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ قرار دادن جامه را. (از ناظم الاطباء). ◄ خواری و نکبت رسیدن کسی را. (از ناظم الاطباء) (از المنجد) (از اقرب الموارد).
نقب . [ ن َ ق َ ] (ع مص ) دریده شدن موزه . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ سخت سوده شدن سول شتر. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). سوده سپل شدن شتر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). یا تنک و باریک گشتن، و کذلک الحافر و نحوه . (از منتهی الارب ). سائیده شدن خف شتر یا نازک شدن آن و عبارت اساس این است : نقب خف البعیر؛ رق و تثقب . (از اقرب الموارد). ◄ رفتن در شهرها گریزان . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). گریزان رفتن در شهرها. (ازناظم الاطباء). گویند: نقب فی البلاد. (منتهی الارب ).