نقاط
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نُ) [ ع. ] (اِ.) جِ نقطه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نُ) [ ع. ] (اِ.) جِ نقطه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نقاط. [ ن َق ْ قا ] (ع ص ) نقطه گذارنده ٔ بر حرف . (منتهی الارب ) (آنندراج ). آنکه کراسه را نقط زند. (مهذب الاسماء). نقطه زن . نقطه کننده . (فرهنگ خطی ). نقطه نهنده .
نقاط. [ ن ِ ] (ع اِ) ج ِ نقطه . رجوع به نقطه شود. ◄ قطعات پراکنده : نقاط من الکلام و نقط؛القطع المتفرقة منها. (منتهی الارب ). ◄ نواحی . مناطق . مواضع: نقاط گرمسیر، نقاط سوق الجیشی .
مترادف و متضاد واژهدان
مناطق، نواحی امکنه، جاها، مکانها نقطهها
واژگان فارسی سره واژهدان
میانهها، دیدگاهها، خجکها