نقاشی کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نقاشی کردن . [ ن َق ْ قا ک َ دَ ](مص مرکب ) صورت کشیدن . رسم کردن . ترسیم کردن . تصویرچیزی یا کسی را کشیدن . ◄ در و دیوار ساختمان را رنگ آمیزی کردن . رنگ کردن . رنگ و روغن زدن .
فرهنگ طیفی واژهدان
کشیدن، طراحی کردن، ترسیم کردن، رسم کردن، تصویر کردن، انداختن، نقش کردن، ساختن