نقاشی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نقاشی . [ ن َق ْ قا ] (حامص ) حرفه ٔ نقاش . صورتگری . مصوری . چهره گشائی . تصویرکشی . نگارگری . نقاشه . ◄ (اِ مرکب ) نقش . عمل نقاشی . (یادداشت مؤلف ). تصویر. صورت . نگار. نقشی که به دست نقاش کشیده شده است . آنچه نقاش رسم کرده است . ◄ کارگاه نقاشی . محل کار نقاش . جای نقاش . جائی که در آن صورتگری کنند. ◄ دفتر یا کتابچه ٔ نقاشی و کاغذ نقاشی که خاص تصویر کشیدن است .
فرهنگ طیفی واژهدان
صورتگری، نگارگری، پیکرنگاری، نقاشی کردن، هنر گرافیک، هنر تجسمی رنگآمیزی، رنگرزی مصورسازی طراحی، رسم، ترسیم امپرسیونیسم، اکسپرسیونیسم
واژگان فارسی سره واژهدان
نگارین، نگارگری