نقاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ قّ) [ ع. ] (ص.)<BR>۱- کسی که پولهای سره را از ناسره جدا میکرد.<BR>۲- کسی که نقاط ضعف یا قوت یک اثر ادبی یا هنری را مطرح میکند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ قّ) [ ع. ] (ص.) ۱- کسی که پولهای سره را از ناسره جدا میکرد. ۲- کسی که نقاط ضعف یا قوت یک اثر ادبی یا هنری را مطرح میکند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نقاد. [ ن َق ْ قا ] (اِخ ) پندت جی کوپال کشمیری اصل لکهنوی، از معاشران اختر و از شاگردان میرزا قتیل است و در کلکته وفات یافته است، او راست : حریف شعله ٔ عشق تو کی تواند شد کسی که از خس و خار هوی جدا نشود. (از صبح گلشن ص ٥٣٥) (قاموس الاعلام ج ٦) (فرهنگ سخنوران ص ٦١٣).
نقاد. [ ن ِ ] (ع اِ) ج ِ نقد. رجوع به نَقَد شود.
نقاد. [ن ُق ْ قا ] (ع ص، اِ) ج ِ ناقد. رجوع به ناقِد شود.
مترادف و متضاد واژهدان
صراف منتقد
واژگان فارسی سره واژهدان
سنجش گر، سخن سنج، خرده گیر