نقاب برانداختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نقاب برانداختن . [ ن ِ ب َ اَ ت َ ] (مص مرکب ) روی نمودن . رخ نمودن . نمایان شدن . پدیدار گشتن : عروس حضرت قرآن نقاب آنگه براندازد که دارالملک ایمان را مجرد بیند ازغوغا. سنائی . بدان نفس که برافرازد آن یتیم علم بدان زمان که براندازد این عروس نقاب . خاقانی . ◄ نقاب از روی کسی برگرفتن : چون والهان ز جای بجستم دویده پیش بگرفتمش کنار و برانداختم نقاب . انوری (از آنندراج ).