نغم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نغم . [ ن َ ] (ع مص ) دم برآوردن . ◄ آهسته سراییدن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ◄ آهسته سخن گفتن . (از ناظم الاطباء). سخن پنهان گفتن . (از تاج المصادر بیهقی ). ◄ سرود گفتن در غنا . تطریب در غنا. نَغَم .(از المنجد) (اقرب الموارد). ج، انغام . ◄ فروخوردن شراب را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء): نغم فی الشراب ؛ شرب منه قلیلاً؛ اندکی از شراب آشامید. (از المنجد) (از متن اللغة). لغتی است در نغب . (از متن اللغة). ◄ ما نغم بحرف ؛ سکوت کرد و حرفی نزد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) سخن آهسته . نَغَم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رجوع به نَغَم شود.
نغم . [ ن َ ] (اِ) سوراخ کردن و کاویدن زیر زمین، که بعربی نقب گویند. (از برهان قاطع). سوراخ درکردن در زمین . (از جهانگیری ). سوراخ که در بیخ دیوار کنند و بعربی آن را نقب گویند و همانا از تغییر لهجه ٔ عوام است نه لغتی است فارسی علی حده . (انجمن آرا) (آنندراج ). تلفظ عامیانه ٔ نقب عربی است . (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ).
نغم . [ ن َ غ َ ] (ع اِ) سخن آهسته . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). کلام خفی . نَغم . (متن اللغة) (اقرب الموارد). ◄ ج ِ نغمه . (غیاث اللغات ). ◄ آواز و صدای سخن کردن . (از برهان قاطع). آواز سخن کردن . (جهانگیری ). جرس الکلام . (متن اللغة).