نغل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نغل . [ ن َ ] (ع ص، اِ) پسر زنا . (منتهی الارب )(آنندراج ). زنازاده که فاسدالنسب است . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). نَغِل . (اقرب الموارد) (متن اللغة) (المنجد). نغیل . (متن اللغة). ◄ حیوانی که از اسب و خر تولد کند. (از المنجد). قاطر.
نغل . [ ن َ غ َ ] (ص ) ژرف . دوراَندرون . (یادداشت مؤلف از حفان ). رجوع به نُغُل شود : نغل چاهی است این چاه طبیعت مشو زنهار گمراه از طبیعت . عطار.
نغل .[ ن َ غ َ ] (ع مص ) تباه شدن . (از غیاث اللغات ). تباه شدن پوست . (از جهانگیری ). تباه گردیدن پوست در دباغت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). و عفن شدن آن . (از متن اللغة). تباه شدن ادیم . (تاج المصادر بیهقی ). تباه شدن ادیم در پیراستن . (از زوزنی ). فهو نَغِل . (متن اللغة). ◄ تباه گردیدن زخم . ◄ بد شدن نیت . (از منتهی الارب ) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). کینه ور گردیدن دل . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ازاقرب الموارد). کینه ور شدن دل . (از تاج المصادر بیهقی ) (از زوزنی ) (از متن اللغة). ◄ سخن چینی نمودن و تباهی انداختن میان قوم . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). و اسم از آن نغلة است . (از متن اللغة). ◄ افساد و نمیمة بین قوم . (اقرب الموارد) (از المنجد).