نغض
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نغض . [ ن َ ] (ع ص ) آنکه بلرزد سرش و بجنبد در رفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ◄ (اِ)غضروف کتف و یا هرجای که جنبان باشد. (ناظم الاطباء). نُغض . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). رجوع به نُغض شود. ◄ شترمرغ یا گله ای از شترمرغان . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). اشتر مرغ . (مهذب الاسماء). نِغض . (ناظم الاطباء). ◄ (مص ) جنبیدن . مضطرب گردیدن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). نَغَض . نغوض . نغضان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ جنبیدن دندان کودک وقت افتادن . نغوض . (ناظم الاطباء). ◄ جنبانیدن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). نَغَض . نغوض . نغضان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ جنبانیدن سر را . (از اقرب الموارد) (از تاج المصادر بیهقی ). ◄ شتران را بر حوض آوردن و بعد از خوردن آب از هر دو شتر، قوی را برآورده ضعیف را بجایش داخل کردن در حوض . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ سطبر گردیدن پالان شتر. (آنندراج ). ◄ ستبر گردیدن کوهان شتر. نغوض . (ناظم الاطباء). ◄ زیاد شدن . نَغَض . نغوض . نغضان . (اقرب الموارد). ◄ زیاد و انبوه شدن ابرها و متحیرانه درپی یکدیگر جنبیدن بی آنکه سیر کنند و روان شوند. (ازمتن اللغة). ستبر شدن و بسیار گشتن ابر و بعضی از آن بر روی بعضی درغلطیدن و از جای خود حرکت نکردن . (از ناظم الاطباء). انبوه شدن ابرها سپس جنبیدن، چنانکه آن را از پس یکدیگر متحرک بینی و حال آنکه روان نیستند. (از اقرب الموارد). فهو ناغض و نغاض . (متن اللغة). نَغَض . نغوض . نغضان . (اقرب الموارد). ◄ حرکت کردن ابر بر هم نشسته . (آنندراج ). ◄ حرکت کردن و نهضت لشکر به سوی دشمن . (از متن اللغة): نغضوا الی العدو؛ نهضوا. (اقرب الموارد). نَغَض . نغوض . نغضان . ◄ سست شدن کار: نغض امره ؛وهی، فهو نَغض . نَغَض . نغوض . نغضان . (متن اللغة).
نغض . [ ن َ غ َ ] (ع مص ) نَغض . نغوض . نَغَضان . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (متن اللغة). رجوع به نَغض شود.
نغض . [ ن ِ ] (ع اِ) شترمرغ نر یا گله ٔ شترمرغ . (ناظم الاطباء). رجوع به نَغض شود.