نغص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نغص . [ ن َ ] (ع مص ) مانع شدن نصیب کسی را از آب و بین شتر او و آب حایل گشتن و شتر او را از آشامیدن مانع شدن . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ◄ مکدر و تیره ساختن بر کسی : نغص علیه ؛ کدر . ◄ مکدر شدن عیش . (از متن اللغة).
نغص . [ ن َ غ َ ] (ع مص ) به تمام مراد خود نرسیدن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ).تمام ناشدن مراد کسی . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). ◄ وارد کردن شتر را بر حوض و سیراب ناشده برگردانیدن آن را و دیگری بجایش درآوردن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ سیراب ناشدن شتران . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). به انجام نرسیدن آشامیدن شترو سیراب ناشدن از آن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ).
نغص . [ ن َ غ ِ ] (ع ص ) شراب نغص ؛ شراب که بر خورندگان بریده گردد پیش ازآنکه سیراب شوند. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).