نغام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نغام . [ ن َ / ن ِ ] (ص ) زشت نمای . (یادداشت مؤلف از فرهنگ اسدی ). زشت . ناخوش . (برهان قاطع) (آنندراج ). بد. (یادداشت مؤلف ) : همه نیوشه ٔ خواجه به نیکوئی و به صلح همه نیوشه ٔ نادان به جنگ و کار نغام . رودکی . جهود را چه نکوهی که تو به سوی جهود بسی نغام تری زآنکه سوی تست جهود. ناصرخسرو. چون صورت و کار دیو را دیدی بگذار طریقت نغامش را. ناصرخسرو. ◄ تیره گون . بی رونق . (لغت فرس اسدی ص ٣٣٧). گردآلود. تیره گون . (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). گردناک . تاریک . (یادداشت مؤلف از فرهنگ اسدی ). چیزی است تیره گون چون دود. (از صحاح الفرس ) : بخیزد یکی گرد تند از میان که روی اندر آن گرد گردد نغام . دقیقی .
نغام . [ ن َغ ْ غا ] (ع ص ) کثیرالنغمة. (المنجد).