نظری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نظری . [ ن َ را / ن َظْ ظَ را ] (ع اِ) بنونظری ؛ نگرندگان به سوی زنان و عشقبازی کنندگان با آنها. (ناظم الاطباء).
نظری . [ ن َ ظَ ری ی / ن َ ظَ ] (ص نسبی ) منسوب است به نظر. رجوع به نظر شود. مقابل بدیهی . (آنندراج ). هر تصور یا تصدیق که درک آن محتاج به فکر و نظر باشد. (یادداشت مؤلف ). آنچه دریافتنش متوقف بر نظر و تحقیق است مانند تصور نفس و عقل و تصدیق این که عالم حادث است . (از تعریفات ) : چشم حاضر سخنی کرده نظرباز مرا که بدیهی است بر دقت طبعش نظری . تأثیر (از آنندراج ). ◄ مقابل عملی . رجوع به عملی شود. - اخلاق نظری . رجوع به اخلاق شود. - حکمت نظری یا فلسفه ٔ نظری ؛ مقابل عملی، آن قسم اول است از هر دو قسم حکمت و حکمت نظری را حکمت علمی نیز گویند و آن تصور حقایق موجودات باشد و قسم دوم حکمت عملی است، و اقسام نظری بسیار است چنانچه علم هیأت و علم مناظر و مرایا و تشریح و علم معادن و نباتات و غیره . (غیاث اللغات ). رجوع به فلسفه شود. ◄ آنچه بر آن نظر نبود و منظور نباشد و لفظ نظری بر آن نویسند و این اصطلاح ارباب دفاتر ایران است : نیم ز فیض نگاه تو لحظه ای نومید بسان آینه هر چند گشته ام نظری . ملامفید بلخی . با اینهمه دشوارپسندی چو نظر کرد یک یک همه اطفال سرشکم نظری شد . میرزا طاهر وحید (آنندراج ).