نظرباز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نظرباز. [ ن َ ظَ ] (نف مرکب ) چشم چران . آنکه عادت به نظر کردن خوبان دارد. آنکه دیدن روی های خوب دوست دارد. (یادداشت مؤلف ) : عاشق و رند و نظربازم و می گویم فاش تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام . حافظ. صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی زین میان حافظ دلسوخته بدنام افتاد. حافظ. میخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز و آنکس که درین شهر چو ما نیست کدام است . حافظ. گل رخسار ترا اینهمه عاشق بس نیست که نظرباز دگر از عرق ایجاد کند. صائب (آنندراج ).