نظارهگر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نظاره گر. [ ن َظْ ظا رَ / رِ گ َ ] (ص مرکب ) تماشاچی . تماشاگر : نظاره گرروح ندیده ست به دیده چون چهره ٔ زیباش به صحرای صور بر. سنائی . ◄ دیده بان . که از دیدگاهی یا فراز برجی اطراف را بنگرد و مراقبت کند : ز دیوارهایش برآورده سر ستاره چو دستار نظاره گر. هاتفی (از آنندراج ).
واژگان فارسی سره واژهدان
بیننده
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی