نصیرالدین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نصیرالدین . [ ن َ رُدْ دی ] (اِخ ) (ملا...) رجوع به ملانصرالدین و ریحانة الادب ج ٤ ص ٢٠٢ شود.
نصیرالدین . [ ن َ رُدْ دی ] (اِخ ) ابن مهدی مکنی به ابوالحسن، وزیر الناصرلدین اﷲ عباسی است . رجوع به تجارب السلف ص ٣٣٢ شود.
نصیرالدین . [ ن َ رُدْ دی ] (اِخ ) ارتق ارسلان المنصور، ششمین از امرای ارتقیه ٔ ماردین است، در حوالی سنه ٔ ٥٩٧ به حکومت رسیده و تا ٦٣٧ امارت کرد. (یادداشت مؤلف ).