نشأ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) نو پیدا شدن.<BR>۲- روییدن، رستن، نمو کردن.<BR>۳- پرورش یافتن.<BR>۴- (اِمص.) نوپیدایی.<BR>۵- رویش، پرورش.<br>
(نَ) [ ع. نشاء ] (اِ.)<BR>۱- روییدن، نمو کردن.<BR>۲- در فارسی بوته یا قلمه را در جایی کاشتن تا بعد آن را به جای دیگر انتقال دهند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) نو پیدا شدن. ۲- روییدن، رستن، نمو کردن. ۳- پرورش یافتن. ۴- (اِمص.) نوپیدایی. ۵- رویش، پرورش.
(نَ) [ ع. نشاء ] (اِ.) ۱- روییدن، نمو کردن. ۲- در فارسی بوته یا قلمه را در جایی کاشتن تا بعد آن را به جای دیگر انتقال دهند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نشا. [ ن َ ] (ع اِ) بوی خوش یا رایحه و بو، مطلقاً. (از اقرب الموارد) (از المنجد). بوی خوش . (ناظم الاطباء). رجوع به نشاء شود. ◄ مأخوذ از نشاسته ٔ فارسی و به معنی آن . (ناظم الاطباء). نشاسته، فارسی معرب است که شطری از آن حذف شده، چنانکه منازل را منا گویند. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد از صحاح ). نَشاء. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (المنجد) (اقرب الموارد). رجوع به نشاء شود.
نشا. [ ن ِ ] (اِ) شامل . (برهان قاطع) (از برهان جامع). محتوی . (حاشیه ٔ برهان از برهان جامع). ◄ بته ٔ پاره ای نباتات که از جائی به جای دیگر نقل کرده غرس کنند. بته ها که برای نشا کردن از زمین برکنده باشند. (یادداشت مؤلف ). ◄ نشاسته که از آن پالوده پزند. (برهان قاطع). نشاسته . نشاستج . (زمخشری ). در عربی نشاسته را گویند. کلمه ٔ نشا نام عمومی و معمولی نشاسته در مصر است . (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). ◄ عمل نشا کردن . (یادداشت مؤلف ). رجوع به نشا کردن شود.