نش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ) (اِ.) سایه، جایی که سایه باشد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ) (اِ.) سایه، جایی که سایه باشد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نش . [ ن َ ] (اِ) سایه . (برهان قاطع) (انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). با نسا قیاس شود. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). ◄ سایه گاه که جای سایه است . (برهان قاطع) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). با نسا قیاس شود. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ) (از انجمن آرا از مؤید)(آنندراج ). سایه ٔ کلاه دراز (؟). (ناظم الاطباء). ظاهراً مصحف سایه گاه است . (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). ◄ مشابه . برابر. مانند. ◄ نشتر. ◄ درخت سرو دشتی . (ناظم الاطباء).
نش . [ ن َ ] (حرف نفی + ضمیر) از: نه (از ادات نفی )+ اش (ضمیر). نه او را. مخفف نه او را : گنبدی نهمار بربرده بلند نش ستون از زیرو نه بر سرش بند. رودکی . نش آهن درع بایستی نه دلدل نه سرپایانش بایستی نه مغفر. دقیقی . نش از آفرین بار و نز غم نژند نه شرم از نکوهش نه بیم از گزند. اسدی .
نش . [ ن َش ش ] (ع اِ) بیست درم سنگ و آن نیم اوقیه باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). نصف اوقیة و گفته اند بیست درهم . (از بحر الجواهر). نصف وقیه که عبارت از بیست درم باشد. (ناظم الاطباء). نصف اوقیه . (از اقرب الموارد). ◄ نیمی از هر چیز. (از المنجد) (از اقرب الموارد). گویند: نش ّ الدرهم و نش ّ الرغیف . (اقرب الموارد). ◄ رطوبتی که بر اثر باران در دیوار پدید آید. (از المنجد). ◄ (مص ) آمیختن . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). مخلوط کردن . (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ کوبیدن وسائیدن . کوفتن و سائیدن . (از اقرب الموارد). کوفتن چیزی را. (از المنجد). سهک . دق ّ. (اقرب الموارد). ◄ نرم راندن . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ). به آرامی راندن شتران را. (از المنجد) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ به دو نیم کردن . (از ناظم الاطباء). ◄ صدا کردن آب در کوزه ٔ تازه . (از المنجد). شنیده شدن صدای آب در کوزه ای که دیرگاهی دور از آب مانده است و چون در آن آب ریزند صدائی شبیه به جوشیدن کند و همچنین است صدائی که از حوض در گرمای شدید شنیده شود چون آبش اندازند. (از اقرب الموارد). نشیش . (المنجد). ◄ ترشح کردن کوزه . آب پس دادن کوزه . ◄ جوشیدن شراب . نشیش : نش ّ النبیذ؛ غلی . ◄ شنیده شدن صدای گوشت در دیگ یا تابه : نَشَّت اللحمة؛ قطرت ماءً. (از المنجد). نشیش . (المنجد) (اقرب الموارد). ◄ آب غدیر شروع به فرورفتن کردن . (از المنجد) (از اقرب الموارد). نشیش . (المنجد) (اقرب الموارد). رو به خشکیدن نهادن آبگیر. ◄ خشکیدن آب رطب . (از المنجد) (از اقرب الموارد). نشیش . (المنجد) (اقرب الموارد).