نسپاس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نسپاس . [ ن َ ] (ص مرکب ) ناسپاس . (از ناظم الاطباء). ناشکر. ناحقگزار. کافرنعمت . حق ناشناس : بدین بخششت کرد باید بسند مکن جانْت نسپاس و دل را نژند. فردوسی . کافرنعمت و نسپاس گشت کافرنعمت را شدت جزاست . فرخی . نبوم ناسپاس از او که ستور سوی فرزانه بهتر از نسپاس . ناصرخسرو.