نزدیک گشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نزدیک گشتن . [ ن َ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) نزدیک شدن . ◄ نزدیکی کردن . هم بستر شدن : و آدم چون خواستی که به حوا نزدیک گردد طهارت کردی و عطر به کار بردی . (تاریخ سیستان ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نزدیک گشتن . [ ن َ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) نزدیک شدن . ◄ نزدیکی کردن . هم بستر شدن : و آدم چون خواستی که به حوا نزدیک گردد طهارت کردی و عطر به کار بردی . (تاریخ سیستان ).