نزاز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نزاز. [ ن ِ ](ع اِ) نزاز شرّ، نزیز شر؛ آنکه به بدی چسبان و ملازم است . (از منتهی الارب )؛ که از بدی دور نمی شود. (از المنجد). لزاز. (از اقرب الموارد). ◄ (مص ) منازعة. منافسة. (از اقرب الموارد) (از المنجد).
نزاز. [ ن َزْ زا ] (ع ص ) صیغه ٔ مبالغه است از نز. آنکه در یک جای آرام نگیرد. (از اقرب الموارد). رجوع به نز شود.
نزاز. [ ن ِ] (اِخ ) دهی کوچک است از دهستان ژاورود بخش کامیاران شهرستان سنندج . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).