ندبه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ندبة. [ ن ُ ب َ ] (ع اِ) شیون . (مهذب الاسماء). برشمردن محاسن میت . (از المنجد). گریه بر مرده و محاسن شماری او. (منتهی الارب ) (آنندراج ). گریه بر مرده و ذکر محاسن او. (ناظم الاطباء). ◄ (ص ) فصیح . (اقرب الموارد). عربی ندبة؛ عربی زبان آور و فصیح . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
ندبة. [ ن َ دَ ب َ ] (ع اِ) نَدْبَة. اثر زخم بر پوست باقی مانده . (از المنجد). واحد ندب . یک نشان جراحت که برپوست باقی باشد. (ناظم الاطباء). رجوع به ندب شود.
ندبة. [ن َ ب َ ] (ع ص، اِ) تأنیث نَدْب . (اقرب الموارد). رجوع به نَدْب شود. ◄ نشان جراحت که بر پوست باقی باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ج، نَدَب، اَنداب، نُدوب . ◄ ندبة از هر خف و حافری ؛ که به یک حالت ثابت نماند.(از اقرب الموارد). از اسب و شتر و مانند آن آنچه بر یک حالت نپاید. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). از اسب و اشتر و مانند آن، که دارای سم یا سپل باشند، آنچه بر یک حالت نپاید. (ناظم الاطباء).