نخور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نخور. [ ن َ خوَرْ / خُرْ ] (نف مرکب ) نخورنده . ◄ ممسک . که مال خود از گلویش پائین نمیرود.
نخور. [ ن َ ] (ع ص ) ناقه که تا انگشت در بینی او نکنند شیر ندهد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). آن [ از شتران ] که شیر نگذارد تا انگشت در بینی او نکنند. (مهذب الاسماء).