نخعی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نخعی . [ ن َ خ َ ] (ص نسبی ) منسوب به قبیله ٔ نخع. رجوع به نخع شود.
نخعی . [ ن َ خ َ ] (اِخ ) ازطوایف کرمان و بلوچستان و مرکب از دویست خانوار است، در راور اقامت کرده اند، سردسیر و گرمسیر ندارند، زبانشان فارسی است . (از جغرافیای سیاسی کیهان ص ٩٤).
نخعی . [ ن َ خ َ ] (اِخ ) ابراهیم بن یزیدبن اسود، مکنی به ابوعمار یا ابوعمران . از فرزندان مالک بن نخع و از فقهای تابعین کوفه است و به سال ٩٥ یا ٩٦ هَ . ق . درگذشته . (از ریحانةالادب ج ٤ ص ١٨٠). و نیز رجوع به قاموس الاعلام ج ٦ و نامه ٔ دانشوران ج ١ ص ٦٨٩ و تاریخ ابن خلکان ج ١ و لغات تاریخیه و جغرافیه ج ٧ ص ٧٨ و تنقیح المقال و دیگر کتب رجال شود.