نخجیرگان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نخجیرگان . [ ن َ ] (ص مرکب ) شکارچی . صیاد. قناص وحوش . (یادداشت مؤلف ) : تو خود دانی که ویرو چون جوان است به دشت و کوه بر نخجیرگان است . (ویس و رامین ).
نخجیرگان . [ ن َ ] (اِخ ) نام نوائی است از موسیقی که باربد مصنف آن است . (از جهانگیری ). رجوع به نخچیرگان شود.