نخجیرگانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نخجیرگانی . [ ن َ ] (حامص مرکب ) شکار. صید. (یادداشت مؤلف ) : اگر شاهم کند همداستانی کنم یک چند گه نخجیرگانی . (ویس و رامین ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نخجیرگانی . [ ن َ ] (حامص مرکب ) شکار. صید. (یادداشت مؤلف ) : اگر شاهم کند همداستانی کنم یک چند گه نخجیرگانی . (ویس و رامین ).