نحول
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نحول . [ ن ُ ] (ع اِمص ) لاغری . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ). خشکی . (ناظم الاطباء). نزاری . هزال . ضعف : و از موجب ذبول و نحول او تجسسی نمود. (سندبادنامه ص ١٨٩). تو به دو رکعت نماز آئی ملول من به پانصد درنیایم در نحول . مولوی . ◄ (مص ) لاغر و نزار گردیدن از بیماری یا از سفر. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). گداخته شدن (تن ). (غیاث اللغات ).