نج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نج . [ ن َ / ن ُ ] (اِ) اندرون دهان . (برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ خطی ) (شمس فخری ). مصحف بج است . (حاشیه ٔ برهان قاطع معین ). رجوع به بج شود : بی مدحت تو هرکه دهان را بگشاید دندانْش کند چرخ برون یک به یک از نج . شمس فخری .
نج . [ ن َج ج ] (ع مص ) زه کردن زخم و روان شدن . (آنندراج ) (ناظم الاطباء)(منتهی الارب ). شکافتن ریش و جز آن . (تاج المصادر بیهقی ). نجیج . (المنجد). سر باز کردن زخم . ◄ بشتافتن . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). ◄ چیزی را از دهان افکندن . (از المنجد).
نج . [ ن ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میان رود علیا از بخش نور شهرستان آمل، در ٥٠ هزارگزی جنوب غربی آمل در منطقه ای کوهستانی وسردسیر واقع است و ٨٠٠ تن سکنه دارد. آبش از چشمه سار، محصولش غلات و سیب زمینی و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٣).