نثاری تونی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نثاری تونی . [ ن ِ ی ِ ] (اِخ ) از شاعران قرن دهم هجری است و به روایت سام میرزا صفوی «در شعر وانشا و معما بی بدل است و از نتایج طبع وقاد او سرو و تذرو است که در بحر شاه و درویش گفته ». او راست : دل شبی چنگ در آن سلسله ٔ محکم زد باد صبح آمد و آن سلسله را بر هم زد. ای دل غمگین به تنگ از خانه ٔ تن آمدی عاقبت خون گشتی و از چشم روشن آمدی . ترک من مست می ناز است هشیارش مکن فتنه ای یک لحظه در خواب است بیدارش مکن . رجوع به تذکره ٔ نصرآبادی ص ٥٢٢ و روز روشن ص ٦٨٢ و تحفه ٔ سامی ص ١٢٣ و هفت اقلیم ذیل اقلیم چهارم و نگارستان سخن ص ١١٨ شود.