نتوان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نتوان . [ ن َ ت َ ] (ص مرکب ) ناتوان . مقابل توانا. رجوع به ناتوان شود. ◄ (فعل مضارع ) بمعنی نتوان کرد. (آنندراج ) : برآراست سالار مصری سپاه سپاهی که نتوان بسویش نگاه . هاتفی (از آنندراج ). ◄ ممکن نیست : نتوان دانست که کدام وقت در حرکت آیند. (کلیله و دمنه ).