نتو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نتو. [ ن َت ْوْ ] (ع مص ) نُتُوّ. (از معجم متن اللغة). رجوع به نتوّ شود.
نتو. [ ن ُت ُوو ] (ع مص ) آماسیدن . (از منتهی الارب ). ورم کردن .(از اقرب الموارد) (از متن اللغة). برآماسیدن . (از ناظم الاطباء). نَتْو. (معجم متن اللغة). ◄ بلند برآمدن . (از منتهی الارب ). ◄ از جای خود بیرون آمدن چیزی و بلند گردیدن آن . (از ناظم الاطباء). ◄ (اِمص ) برآمدگی : چهارستونی است از سنگ مدور و متساوی که در آن هیچ نتوی و فرجه ای و نقصانی و زیادتی نیست . (تاریخ قم ص ٦٩).