ناهوشیار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناهوشیار. [ هوش ْ ] (ص مرکب ) کم عقل . کم فراست . بی هوش . بی عقل : دمان طوس نامرد ناهوشیار چرا برد لشکر به سوی حصار. فردوسی . چنین گفت کای رخش ناهوشیار. که گفتت که با شیر کن کارزار. فردوسی . بگویم چو فرمایدم شهریار پیام جوانان ناهوشیار. فردوسی . به دل گفت ای دل ناهوشیارم چرا گشتی تو سیر از شهریارم . فخرالدین اسعد.